X
تبلیغات
رایتل

تک و تنها زیر بارون...

چهارشنبه 29 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 01:07 ب.ظ

کاش یه بار دیگه زیر بارون...

سلام...

اتاق عمل. دکتر با داروی بیهوشی منتظرمه. میترسم. نمیدونم از این عمل جراحی زنده بیرون میام یه نه. دکترا گفتن زنده موندنم پنجاه پنجاهه. دکتر هی بهم نگاه میکنه و من پا پا میکنم. مثل اینکه دیگه چاره ای نیست باید برم...

مامان داره گریه میکنه. وقت رفتنه...

گریه نکن چاره ای نیست مامانی...

منو به خاطر همه بدیهام ببخش.

گناه زیاد دارم خواهش میکنم قبل از اینکه خاک روم بریزن برام یه فکری کنید و بار گناهامو سبکتر کنید...

از نظر نماز که خودتون خبرم دارید زیاد مشکل ندارم فقط ۲ سال روزه دارم که باید برام بگیرید...

وسایلمو بدید به هرکی نیاز داره...

تو اون کیف که کنار اتاقمه نامه هاییه که برا یه نفر نوشته بودم میتونید برید بخونید ولی به خودش ندید گناه داره بخونه...

آهان...

فقط یادتون نره بعدمن هرچی میتونید برام زیارت عاشورا بخونید

مامان یادت نره ها زیارت عاشورا زیارت عاشورا...

مامانو بوس کردمو رفتم به طرف دکتر و تخت جراحی...

خوابیدم رو تخت ...

خیلی میترسم یعنی ممکنه من دیگه چشمم به این دنیا باز نشه؟

وای خدای من مثل اینکه خیلی چیزا یادم رفته...

حیف شد...

اگه بمیرم...

کاش یه بار دیگه از مامان معذرت خواهی کرده بودم

کاش یه بار دیگه خنده ی بابا رو دیده بودم...

کاش خواهر و دادشمو با بچه هاشون یه بار دیگه دیده بودم...

وای دوستام. دلم براشون تنگ میشه. کاش یه بار دیگه رفته بودم وبلاگ مریم و بهش میگفتم دنیا ارزش این غصه هایی که تو میخوری نداره دیوونه...

خدایا یه عالمه داداش و خواهر تو نت دارم که هیچ کدوم با خبر نمیشن اگه من بمیرم...

کاش یه بار دیگه گفته بودم دوستت دارم را...

کاش میشد فقط یه بار دیگه زیر بارون...

افسوس

ناگهان چه زود دیر میشود...